مردی را می شناسم که ...

ازدواج يك اشتراك است....اشتراك نه به معناي فرهنگ رايج غربي كه هزچه داريم نصف نصف؛ هركاري كه تو انجام دهي، من هم مي توانم انجام دهم.اگر سر كار مي روي، من هم مي روم؛ فرزند را هردو باهم يا فرد سوم يعني مربي بزرگ كند، پيشرفت ماديِ يكسان...

ازدواج يك اشتراك است يعني ديگر مَن مَن مطرح نيست... دوتن، ما مي شوند...اين دو باهم، يك هويت ديني تشكيل مي دهند(طبق نظر بزرگاني چون آيت الله مظاهري بزرگ)؛ زيرا خداوند متعال: جعل كرده بين آنها موده و رحمه را.پس اين ما هم در خدا خلاصه مي شود و در جهت او.

*****************************************
مردي را مي شناسم كه؛

با آنكه مرد شماره 2 اسلام بود و بسيار پرمشغله؛ اما در خانه كنار همسرش عدس پاك مي كرد.....(1)

مردي را مي شناسم كه؛ تا زمانيكه همسرش بر سر سفره نمي ‌آمد، دست به غذا نمي برد؛ حتي فرزندان را به صبر دعوت مي كردند كه منتظر مادر بمانند...(2)

مردي را مي شناسم كه؛ اگر دكمه پيراهنشان پاره مي شد مي گفتند: مي شود اين را بدهيد بدوزند؟ و دستور هيچ كاري را نمي دادند....(2)

مردي را مي شناسم كه؛ با آنهمه مشغله علمي و سياسي آن روزگاران، شب ها براي نگهداري فرزندانش 2 با همسرش تقسيم كار كرده بودند و 2 ساعت به 2 ساعت فرزندان را نگه مي داشتند...(2)

مردي را مي شناسم كه؛ مكررا به نزديكانش مي گفتند: اگر همسرم دلش خواست در خانه كار كند ولي مرد حق ندارد بگويد: اين كار را بكن...(2)

مردي را مي شناسم كه؛ غذاي همسرش هر چقدر هم كه بد بود باز هم تعريف مي كردند.....(2)

مردي را ميشناسم كه؛ وقتي خانمش روضه حضرت زهرا سلام الله در خانه داشتند او در كنار درب خانه با پسركش غذاها را دسته بندي مي كرد...(3)

مردي را مي شناسم كه؛ وقتي براي هيئت ميهمان داشت، براي آنكه همسرش سختش نشود، برنج را از بيرون تهيه كرد...(4)

مردي را ميشناسم كه؛ با اينكه ميهمانان زيادي دارد اما هيچ گاه به زنش سخت نمي گيرد و تا جاييكه امكان دارد، خود در تداركات شركت مي كند...(4)

مردي را مي شناسم كه؛ آب سماور و يخچال را خودش همواره چك مي كند....(5)

مردي را مي شناسم كه؛ لوبيا را درست مي كند و هويچ را براي آب گرفتن مهيا مي كند...(5)

مردي را مي شناسم كه؛ هميشه و با تمام مشغله هايش سفره را پاك مي كند....(6)

مردي را مي شناسم كه؛ اگر همسرش مشغله داشته باشد يا مريض، ظرف ها را مي شويد و خانه را جارو مي كند...(6)

مردي را مي شناسم كه .....تقريبا اكثر مردان اين داستان، زنانشان خانه داري را انتخاب كرده اند............
*****************************************************

يادمان باشد كه حقوق فقهي مثل عدم كار كردن زن در خانه، گرفتن حق الزحمه و... براي خانواده اخلاقي اسلامي نيست و نبايد زندگي حكمتي خود را با اين احكام بسنجيم...

مادام كه نقش خود را در اين دنيا نشناخته باشيم، شغل ها، فعاليت ها و... برايمان سخت خواهد شد....مادام كه اهدافمان را مطابق با نقشمان نچيده باشيم، به سرعت به ستوه خواهيم آمد.چرا؟؟؟چون توقعاتمان بالا مي رود و توقع بالا، تحمل را پايين مي اورد.

نقش همه ي ما در نظام احسن الهي رسيدن به قرب خداوند است و در اين مسير بايد از تمام استعدادات و امكانات بهره مند شويم.زيرا دنيا محل مسابقه است...مسابقه اي كه با سوت داور به پايان مي رسد بنابراين كسي سابقون خواهد بود كه اعمالش مطابق با سنت باشد.

بنابراين:زني كه الان زن خانه است، چون مي خواهد سابقون باشد، مگر در ضرورت اجازه نمي دهد همسرش دست به سياه و سفيد بزند؛ چراكه مي داند اجري كه اين كار براي او دارد بسيار ارزشمند است و با تمام تلاشش به پيش مي رود...

حال ممكن است زني، همسرش مانند مردهاي قصه ي ما نباشد حال چه؟؟؟اين زن داستان ما، اگر نقشش را درك كرده باشد، مي فهمد كه اين كارها، اگر و اگر با نيت صحيح همراه باشد، به او اوج مي دهد و مي فهمد كه اين قسمت او كه سخت هم هست اما آزمايشي است كه سپاس گذاري را مي طلبد..مي فهمد كه اگر بر خشم همسرش، بر غيرت بي جاي همسرش و... صبر كند در اين مسابقه، كاپ قهرماني را مال خود كرده است و همنشين بهترين خلق خدا بي بي دوعالم مي شود.

حال تو اي زني كه مردت اينگونه است، كارت سخت است و پاسخگويي در مرحله قضاوت مشكل...چرا كه از هر نعمتي سوال مي شود...

حال كه او عون خوبي براي تو در بندگي است و تو براي او عون خوبي در بندگي...چقدر تلاش كرده اي كه استعدادهايت به هرز نرود....چقدر تلاش كرده اي به كمال نزديك شوي...چقدر تلاش كرده اي....(خطاب به آقايان نيز هست) و حال تويي كه هنوز بال پروازت را پيدا نكرده اي...نشود كه با خواندن اين دست مطالب، در خواستگارانت يا دختران منتخبت، ريز شوي كه بايد فلان باشي و بهمان...بدان كه در انتخاب دين داري و اخلاق مهم است و كفويت در درجات بعدي و اينگونه رفتارها، رفتارهاي عمل و عكس العملي است و با كسب مهارت ها و حاكميت خدا در زندگي كسب مي شود، انشاءالله

**************************************

1. امام علی علیه السلام

2. امام خمینی (ره)

3,4,5,6 : طلبه ها

 

اشتراک گذاری این مطلب!

برويد و زنانگي كنيد

قبل ترها، اصلا باورم نمي شد كه بتوان در خانه ، زن متفكري شد..

باورم نمي شد با گرد گيري، بتوان گردهاي گناه را از خود دور كرد...

باورم نمي شد با غذا درست كردن, بتوان كار تبليغي كرد...

باورم نمي شد با شستن لباس هاي چرك بتوان كار تهذيبي كرد....

باورم نمي شد ....

شايد اصلا برايم خانه داري به مثابه ي بطالت وقت بود....

مگر مي شود در خانه به كارهاي پيش پا افتاده پرداخت و باز نگاه خدا با من باشد....آن وقت آن مرد در ميدان جهاد بياستد و اجرش با من برابر باشد...

مگر مي شود در خانه كار تبليغي كرد...نشستن پاي كيبورد بيشتر به سود دنيا و اخرت است...

و مگرهاي ديگر ...

********************************************************

زماني كه كتاب " صبر كيمياي سعادت" آيت الله مظاهري را مي خواندم كه:

امام (ره) مي فرمودند: خدا دونه مي پاشه تا كبوتر جلد كنه (نقل به مضمون)

فهميدم كه خدا تنها دنبال بهانه است كه گناه ها را بزدايد و ما را در كنار خود بنشاند...

دنبال بهانه است تا بهترين خلقش را، آدم را، به جايگاه اصلي اش برگرداند...

***********************************************

وقتي او دو روز از وقتش را پاي گوجه ها مي ريخت تا رب درست كند، گويا برخي مي انديشيدند كه چرا؟ به جاي آن زمان، كتابي نخواند...چرا به جاي آن همه هدر رفت وقت، رب را از بيرون نخريد و چراهاي ديگر...

اما او طور ديگري مي انديشيد....

او قبل از شروع كار وضويي گرفت و گفت:

خدايا براي تغذيه سالم خانواده ام رب مي پزم تا هم بخشي از حق بدن رعايت شود و هم ذخيره اي شود براي عبادت بيشتر...قربه الي الله

دعاهايش را در كنار ديگ مي خواند و همزمان به كار علميش مي رسيد اما كاملا مراقب بود كه ته آن نگيرد...

در كنار قل قل كردن گوجه ها، پرش ناگهاني بخشي از آن و سوختن قسمت هايي از بدنش به فكر دوزخ افتاد و اشكي ريخت.

زمانيكه براي مادرهايش (مادر و مادرشوهر) تعريف كرد كه رب را درست كرده از طرز صحبت هايشان فهميد كه گويي دل آنها هم مي خواهد...پس آستين ها را بالا زد وضويي ساخت و نيت كرد كه:

خدايا به خاطر احسان به والدين، به خاطر رضايت قلبيشان رب مي پزم، قربه الي الله

دوباره دو روزش را به درست كردن رب اختصاص داد.

اما غمي نداشت و زمان را ازدست رفته نمي پنداشت، چون با خدا معامله كرده بود...معامله اي كه يك سره سود است و تماما برد.

حال بايد 28 كيلو ليمو را مي شست و براي گرفتن آب آماده مي كرد، باز هم وضويي گرفت و گفت:

خدايا به خاطر صرفه جويي در مال و قناعت؛ بخاطر آنكه بر همسر فشار كمتري وارد شود، بخاطر احسان به والدين، قربه الي الله

ديگر نه خستگي جسمي اش يادش ماند و نه هدر رفت زمان، چون زيركي مومنانه به خرج داده بود و عبادت كرده بود.

حالا بايد مزيت خانه داريش به سايرين مي رسيد...

پس زمانيكه يكي از اقوامشان كه شاغل است و مهد ديگر كودكش را قبول نمي كند و اضطرار در او موج مي زد، آنجا او با كمال ميل ابراز مي كند: من كه خانه تنها هستم چون خانه دارم و حوصله ام سر مي رود، بچه ات را نگه مي دارم.

اشك هايش ديگر جاري نشد و روزهايي كه با آن كودك مي گذراند، ديگر خسته كننده نيست بلكه آموزنده است چون با نگاه عبرت آموز كودكي را مي نگرد كه اكثر افعالش از فطرت پاكش سرچشمه گرفته است.

**********************************************************

من يك زن خانه دار هستم....

من عاشق شغلم هستم....شغلي كه پر است از زمزمه هاي عبوديت، پر است از رمز و راز شاد زيستن، پر است از تمرين ولايت پذيري از امام زمان (عج)...

من يك زنم....

من عاشق جنسيتم هستم...

جنسيتي كه امكان داد تا عاطفي تر باشم و اشك هايم زودتر جاري شود... جنسيتي كه امكان مي دهد تا بتوانم مادري را درك كنم....جنسيتي كه امكان داد تا با ذكر راه رسيدن به خدا را راحت بپيمايم...

من فمنيست نيستم...من تنها از آني كه هستم و خلق شده ام، سپاسگذارم از معبودم...

من، مردان زيادي را مي پرستم... من پيامبرم را عاشقانه مي ستايم...من مطيع اوامر امير المومنين هستم...من تمام قد به احترام جود امام حسن مي ايستم ...من خاضعانه در خاك كربلا به احترام امام حسين مي خزم...من به داشتن عالماني بي نقص چون امام صادق و امام باقر افتخار مي كنم...من نسبت به امام كاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادي، امام عسگري مديونم چون با كار تشكيلاتي خود، من و امثال من را شيعه ساختند...

من منتظرم...منتظر يك منجي...منتظر يك مرد معصوم....منتظر مولايم حضرت حجت.

من با تمام وجودم، تحت ولايت همسرم قرار مي گيرم چون مي خواهم بنده باشم و بخشي از ثمراتش را ديده ام كه او در همه جانبه نگري، در امور اقتصادي، در عقل معاش از بنده يك پيراهن بيشتر پاره كرده است....

من مخالف فعاليت هاي اجتماعي نيستم، اما اولويتم خانه و خانواده است.

*****************************************************

ياد سخن استاد مظاهري افتادم كه گفتند:

برويد و زنانگي كنيد...

من يك قيد به حرف استاد اضافه مي كنم:

برويد زنانگي مومنانه كنيد كه هم دنياست و هم آخرت.

********************************************

پ.ن: قسمت داستان برداشتي از زندگي يك دوست بود (آن دوست مي تواند، مادر تك تك بزرگواران باشد)

اشتراک گذاری این مطلب!